فراخوان ها

رُمان اَبَدی و اسم تو مصطفاست

 

رمان اَبَدی

رمان «ابدی»، دومین رمان مهدی صفری است. این رمان هم مانند رمان «پرتاب» موضوعی خاص و جذاب دارد. مهدی صفری از جمله نویسندگانی است که جامعه و تغییر و تحولات کلان آن را در آثارش منعکس کرده؛ مانند آنچه از فعالیت‌های موشکی در رمان پرتاب آورده و مسئله داعش که در «ابدی» تصویر شده است.

«ابدی» ماجرای جوانی به نام امیرعلی است که با دامادشان و همراه با یک عده جوان  به زیارت عتبات عالیات می‌رود و در سفر به کاظمین غافگیر شده و توسط داعش به اسارت گرفته می‌شوند. در طول اسارت و بعد از آن حوادثی رخ می‌دهد که باید منجر به تحول شخصیت امیرعلی شود.

سوژه این رمان داعش است و تروریسم و تبعات آن از مسائلی است که نویسنده در این اثر قصد داشته به آن بپردازد. پرداختن به این سوژه از این لحاظ جسارت می‌خواهد و آن این است که معمولا نویسندگان و حتا سینماگرانی که رو به چنین سوژه‌هایی می‌آورند فاقد تجربه زیستی درک آن واقعه‌اند و ممکن است به دام تخیل مخل بیفتند. مهدی صفری نویسنده جوانی است که در این رمان این جسارت را به خرج داده و سعی کرده تصویری نزدیک به واقعیت از این گروهک تروریستی ارائه دهد:

«یکی‌شان جلویم ایستاده بود و چوب دستی‌اش را توی هوا می‌چرخاند. فهمیدم اگر تکان نخورم، دمار از روزگارم درمی‌آورد. هرطور بود سینه‌خیز خودم را به سوله رساندم. به زور ما را هل دادند داخلش. کف زمین ولو شدیم. توی سوله پر از زندانی بود. چند نفرشان جلو آمدند و کمک کردند تا دست‌هایمان را باز کنیم. از بس تندتند چهارچنگولی آمده بودم پوست دستم و سرزانوهایم زخم شده‌ بود و مثل وقتی که آتش گرفته باشد،‌ می‌سوخت. دو داعشی زیربغل‌های امین را گرفته بودند و روی زمین می‌کشیدند و می‌آوردند. جلوی در که رسید ولش کردند. محکم با صورت به زمین خورد. یاد زن عرب افتادم که بعد باز کردن طناب، همین بلا سرش آمد. بی‌اختیار داد زدم کشتیش!»

زبان کتاب روان است و با وجود توجهی که نویسنده به جزئیات صحنه نشان داده می‌توان آن را یک رمان توصیفی خواند. از نکات دیگری که در این رمان جلب توجه می‌کند توجه نویسنده به تحول شخصیتی کاراکترهاست. امیرعلی قهرمان داستان در عرض حرکت می‌کند و رفته‌رفته خواننده شاهد تحول روحیات اوست. با اینکه خانواده امیرعلی مذهبی و مقید هستند، اما  او خیلی در مراسم و فعالیت‌های مذهبی و اجتماعی مثل هیأت‌ها، بسیج و... شرکت نمی‌کنند.  امیرعلی در شرایطی قرار می‌گیرد که برخلاف میلش باید دست به عمل و اقدام بزند و در نهایت پس از ماجراهایی که درگیرش می‌شود تحول بزرگی به لحاظ روحی و شخصیتی می‌یابد.

در بخش دیگر این رمان می‌خوانیم:
« گفته بودی بعد از خواندن نماز صبح به یادم می‌افتی. از آن زمان من هم موقع شنیدن اذان حال عجیبی پیدا می‌کنم و این احساس شما را حس می‌کنم. رویم را طرف ایران می‌چرخانم و شما را صدا می‌زنم. مادر مرا ببخش. روز آخر جوانی کردم و بی‌خبر از خانه بیرون زدم. چرا به پایت نیفتادم؟ چرا بی‌اجازه آمدم؟ یادش که می‌افتم بغض راه گلویم را می‌بندد. دل‌کندن از شما برایم واقعا مشکل بود ولی نمی‌توانستم بمانم. بعضی وقت‌ها آن قدر دلم برای شما تنگ می‌شود که به جز زیارت حضرت زینب (س) هیچ چیزی نمی‌تواند ساکتم کند.»

 اسم تو مصطفاست

«اسم تو مصطفاست» زندگینامه داستانی شهید مصطفی صدرزاده از شهدای مدافعین حرم است که به قلم خانم راضیه تجّار به رشته تحریر درآمده و چاپ اول آن در ابتدای سال ۱۳۹۷ وارد بازار نشر شده است.

این کتاب که در ۲۷۲ صفحه به چاپ رسیده است، براساس روایت همسر شهید (سمیه ابراهیم‌پور) نوشته شده است و در آن ابتدا همسر شهید به تشریح وضعیت خانوادگی خود و محیطی که در آن رشد و تربیت یافته پرداخته و سپس نحوۀ آشنایی‌اش با شهید و نهایتاً ازدواج با او که حاصل آن دو فرزند به نام‌های فاطمه و محمدعلی است را بیان می‌کند.

راوی، در ادامه ضمن معرفی مصطفی و خانوادۀ او، به بیان فعالیت‌های مصطفی در بسیج در دوران جوانی و دفاع از انقلاب و حضورش در جریان فتنه سال ۸۸ و مجروحیتی که در این خصوص برایش به وجود آمده پرداخته، سپس نحوۀ آشنایی مصطفی با فتنه داعش در عراق و سوریه و تلاش مصطفی برای حضور جهت دفاع از حریم آل‌الله را بیان می‌کند.

از نکات قابل تأمل در زندگی شهید، جدّیت در انجام کار‌های فرهنگی و تربیتی برای نوجوانان، ارادت به شهدا بخصوص شهدای گمنام و همچنین اصرار در تهیه و استفاده از رزق حلال است. تا حدی که باعث می‌شود شهید علیرغم دانشجو بودن به کار گاوداری بپردازد. 
از دیگر نکته‌های جالب در زندگی شهید، اصرارش برای حضور در صحنه نبرد با داعش و دفاع از حریم اسلام است. با توجه به این که مصطفی سربازی نرفته و اجازۀ خروج از کشور را نداشته، دو مرحله با رفتن به عراق سعی می‎کند از آن طریق خود را به سوریه برساند که موفق نمی‌شود، لذا تصمیم می‌گیرد به عنوان افغانی و همراه با تیپ فاطمیون عازم سوریه گردد که نهایتاً با سعی و تلاش پیگیر موفق می‌شود.

در سوریه به لحاظ نبوغ و شجاعتی که از خودش بروز می‌دهد مسئولیت تعدادی از رزمندگان افغانی را به عهده گرفته و موفق به آزادسازی مناطق مهم و استراتژیکی از خاک سوریه می‌گردد که ضمن مورد تقدیر و تمجید قرار گرفتن از طرف سردار قاسم سلیمانی، تا سطح فرمانده تیپ فاطمیون رشد می‌کند.

این شهید سرانجام در روز تاسوعای سال ۱۳۹۴ در منطقه حلب سوریه به شهادت رسیده و پیکر پاکش در بهشت رضوان شهریار به خاک سپرده شد.
 

نوشتن دیدگاه